حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 206
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بودند از نژاد اصفر كه در سواحل غربى درياى خزر سكنى گزيده بصحرا گردى و تاختوتاز در ممالك همجوار اشتغال داشتند و غالبا به طرف وادى رود كورا ( كوروش قديم ) مىآمدند قباد با آنها جنگ كرده غلبه يافت و عدّه زيادى از آنها كشته غنايم بىشمار برگرفت پيدايش مزدك - خلع قباد و بازگشت او بسلطنت مزدك پسر بامداد از اهل نيشابور بود ( بعضى مزدك را از محلّى دانستهاند كه خرابههاى آن حالا معروف به تختجمشيد است ) اين شخص مذهبي آورد كه شرح آن در جاى خود بيايد و نتيجهاش اين بود كه بايد اموال و زنها اشتراكى باشند قباد براى اينكه از نفوذ نجباء و روحانيّين بكاهد در ابتداء مذهب او را پذيرفت پس از آن وجاهت او در ميان مردم زائل شد و در اثر آن نجباء و روحانيّين اجتماع كرده او را خلع و جاماسب برادر او را بر تخت نشاندند در ابتداء خشم مردم باندازهاى بود كه قتل او را ميخواستند و ليكن جاماسب مردم را از اين خيال منصرف و او را در قلعه فراموشي حبس كرد ( 498 م . ) « 1 » قباد بهمدستى زنش از محبس فرار كرده نزد هياطله رفت بعد بكمك او بايران برگشت و چون جاماسب مقاومتى نكرد دوباره بر تخت نشست ( 501 م . ) و اين دفعه با مزدك رسما همراهى ننمود بعضى نوشتهاند كه باطنا به او معتقد بوده ولي رفتار او بعد از چندى اين نسبت را تكذيب مىكند جنگ با بيزانس قباد در ازاى همراهى هياطله متعهد شده بود مبلغ زيادى بدهد ولى در خزانه وجه كافي نبود در اين موقع بخاطر قباد آمد كه موافق عهدنامه آخرى كه براى شصت سال بين يزدگرد دوّم و تئودوس امپراطور بيزانس منعقد شده دولت روم شرقى ميبايست ساليانه مبلغى براى نگاهداشتن ساخلو قوى در دربند بپردازد و در زمان صلح نداده لذا مطالبه اقساط
--> ( 1 ) - راجع به اين قلعه بذيل صفحه 196 رجوع شود